پروفسور(پوهنوال) احمدشاه رفیقی عضو شورای موسسین/ افغانستان

پروفسور(پوهنوال) احمدشاه رفیقی عضو شورای موسسین/ افغانستان

 پروفسور(پوهنوال) احمدشاه رفیقی عضو شورای موسسین/ افغانستان

احمدشاه رفیقی فرزند محمدرفیق خان در سال 1331 خورشیدی در ولایت لوگر/ افغانستان چشم به جهان هستی گشود، هنوز کودک بیش نبود که با فامیل به ولایت غزنی رفت و در آن شهر هنرپرور پرورش یافت و شامل  لیسه سنایی شده و از همان جا سند فراغت صنف دوازدهم را بدست اورد، از همان آوان مکتب برای روزنامه سنایی می نوشت و متصدی صفحه هنر و ادب نیز بود. موصوف در سال 1352 شامل دانشکده ادبیات و علوم بشری دانشگاه کابل شد و به سرودن شعر نیزهم از همین سال آغاز نمود و بعد از فراغت از دانشگاه به سویه لیسانس منحیث استاد ادبیات فارسی/ دری در لیسه سنایی تقرر حاصل نمود و الی سال 1361 به تدریس ادامه داد، بعدا در لیسه ابن سینا و متعاقبا در سال 1366 در انستیتوت پیداگوژی کابل تبدیل گردید وبا علاقمندی وظیفه مقدس استادی را ادامه داد .

استاد رفیقی در سال 1369 کورس های ماستری لسان دری را به اتمام رسانیده و با نگارش کتاب تصوف خراسانی موفق به اخذ دیپلوم ماستری(کارشناسی ارشد) گردید وبعد از مدتی منحیث استاد در دانشگاه تعلیم و تربیه کابل  که بعدا به دانشگاه استاد ربانی نام گذاری شد تقرر حاصل نمود  و اعزاز رتبه های علمی را الی پوهنوالی( پروفسوری) در دوره کاری پرافتخارش در همین جا حاصل کرد و برای دفاع از این رتبه پرافتخار کتاب (سیرتصوف در اسلام) را نوشت که سرمایه ایست برای نسل های امروز و آینده و علاوتا برای دانش آموزان دانشگاه ها و دارالمعلمین ها  کتاب (نثر ساده و مرسل) را نوشته است  .

استاد رفیقی دو کتاب مجموعه ی غزلیات دارد به نام های (فروغ عشق) و (نیستان عشق) و شش کتاب منثور نوشته است که هر کدام بار بار اقبال چاپ مجدد یافته است که در کتابخانه های شهر و بعضی ولایات قابل دسترس می باشد علاوتا تصانیف و غزل هایش توسط هنرمندان شناخته شده کشور خوانده شده است .

پوهنوال رفیقی بعد از مدت دوره ی  طلایی کاری چهل ساله ی پرثمرش در سال 1398 به تقاعد(بازنشستگی) سوق داده شد اما باز هم همکاری و رهنمایی اش را از دانش آموزان ادبیات دریغ نداشت و به شکل افتخاری به تدریس پرداخت، علاوتا از طریق شبکه های اجتماعی شایقین شعر وعروض را از رهنمایی های دسوزانه محروم نساخت و در چاپ کتاب ها و مجموعه های شعری دوستان سهم ارزنده گرفته است .

موصوف نیز مانند سایر هموطنان از اوضاع نابسمان کشور متاثر شده و صدمه های اقتصادی دیده است اما هیچوقت وطن را ترک نکرده و با هر شکل ممکن تحمل اوضاع متشنج را نموده و ثابت ساخته است به این وطن از جان و دل عشق و اخلاص دارد عمرش طولانی و رهنمایی هایش مستدام باد.

پروفسور احمدشاه رفیقی بعد از تاسیس بنیاد جهانی سخن گستران سبزمنش و سایت سبزمنش تحت رهبری مؤسس و رییس آن( الحاج دکتر بسم الله شریفی)، عضو فعال سبزمنش شده و متعهد به کارهای بزرگ و جهانی به منظور خدمات ارزنده به اهل شعر، ادیبات و فرهنگ میباشد.

نمونه های اشعار:

 

بر مزار مادرم

 

اي مـــادرم ببين تـــوبروز سياه من

آتشفشــــان قلـــب مــن ودود آه من

گردون رابديدهً من خــاطـــرات تـــو

تاريک وتنگ جلوه دهد اي پناه من

*****

اي مادرآن الههً دلشـاد کـــن تويــي

کزپرتوتوخانه چوگلــــزارمي شــود

دست نوازش تو بـــودغــمرباي دل

لطفـــــت شفـــاده دل بيمارمي شود

*****

 

داند جهان که شام غمالود هر کسي

ازآفتاب چهرتــونـــوروزمــي شــود

پروردگار نيــــک سعادات بي زوال

برغول طالع سيه پيروز مـــي شود

*****

سوزد يتيم ازتب خورشيـد حــادثات

مانند سايه ايست بفرزنـد خود پــدر

مادربودچوگوهرعالم بهــاي دهــــر

بي مادران بداندومـن قــدراين گهر

*****

 

جزتشنهً فراق که دانـد بهاي وصل

چون عندليب کس نبود شايق چمن

دانند قدرومنزلتش جملـــه دوستان

آنکو بگورگـــرددويـــادورازوطــن

*****

اي مادراي موهبت ايـزدبه بندگان

فرزنــدخويش رابخـــدارهنما تويي

دانسته ام کنونکه تواي دستگيرما

بخشيده گــــرانبهــــــاي خـدا تويي

*****

 

رفتي و کلبهً دلم اي مادر عــزيـــز

بي روي نورگسترتوتارمانده است

درپهندشت زندگي هجـــران تومرا

برريگهاي داغ بزانو نشانده است

 *****

رفتي توازجهان بسوي دارخامشان

مارابه شهرغلغله تنهـــاگذاشتــي

رفتي وترک خانه وفرزند کرده يي

پرواي کودکان غم آيين نداشتـي؟

*****

 

اي کعبه مقاصد وآمـال ديــرپــاي

روي توبودقبله اميــدهـــاي مــن

چون ميروم بخانه که بيتوست چون قفس

غمهاي جانگدازشودهمنواي مـن

*****

تومظهرعطوفت وصدق وصفاستي

اي مادراي فرشته رحمت کجاستي؟

ماراگداخت نار فــروزنـــده فــراق

اي آفتاب ازمه نــوچون جداستي؟

*****

 

بينم سراي راچوتهـي ازوجود تـو

داند خدا(ج)چه ميگذردبرسرم زدرد

بريادگار هاي تو چون ميکنم نگه

همچون غروب ميشوم اندوهبـــاروزرد

*****

اي مادرآنزمان که بعکست نظرکنم

ازچشم اشکزا يخن وجامه ترکنم

گريم چوطفل وآه غماگين شعله خيز

ازداش سينه سوز دل خود بدرکنم

*****

 

اي مشعــل فـــروختــه ياد مـادرم

باتند باد حادثه خاموش کي شـوي

اي مادرعزيزو فدا کار و مهربـان

ازخاطرات ماتوفراموش کي شوي

*****

باشدچنين دعاي رفيقي بهرزمان

بخشدخداتراوفزون بــاد جـــاه تو

خوشنودبادروح تواي مادرعزيـز

پـــرنــور باد تربت و آرامگاه تو