نقش هويت از منظر اسلام و اهميت آن در روانشناسى

نقش هويت از منظر اسلام و اهميت آن در روانشناسى

نقش هويت از منظر اسلام و اهميت آن در روانشناسى

اسلام به مثابه يك دين جهانى با پيام همگانى و انسان ساز نه تنها مخالف داشتن هويت فرهنگى نبوده بلكه در نگهدارى و رشد آن در جوامع مختلف نيز كوشا مى باشد.

 نمونه ى بارز اين گفته همانا رفتار و سنت رسول اكرم (ص) در هنگام هجرت شان از مكه به مدينه است كه ايشان با احترام گذاشتن به رسوم و عنعنات بومى مردم مدينه، عرف هاى سالم فرهنگى و ساختار هاى قبيلوى كه مردم از دير باز به آن عادت داشتند را از بين نبرده بلكه سعى كردند تا با اصلاح بعضى از موارد نا سالم و نا كارا جامعه اى تشكيل دهند كه متضمن هويت همگان و در عين حال متضمن ارزش هاى قرانى/اسلامى باشد.

مسأله قابل اهميت ديگر اينكه به افراد غير عرب زمان پيامبر (ص) مانند بلال حبشى، سلمان فارسى، ماريه قبطيه (همسر پيامبر) و بقيه اجازه داده شد تا هويت خود را حفظ كنند و با ايمان آوردن به دين مقدس اسلام هويت ملى و فرهنگى خود را از دست ندهند تا آن حدى كه اين بزرگواران با پسوند اسمى كه گرفته شده از سرزمين آبايى شان بود صدا زده شده و متمايز شناخته شدند. گذشته از آن پيام قران نيز حذف و منحل ساختن هويت فرهنگى در اسلام را نمى رساند كه البته بحث آن از حوصله اين مقاله ى كوتاه خارج مى باشد. و اما نقش و اهميت هويت ملى و فرهنگى از نظر روانشناسى؛ روانشناسان معتقدند كه داشتن فرهنگ و هويت متمايز ملى و فرهنگى چه از نظر فردى و چه از نظر اجتماعى در روان انسان بسيار حایز اهميت بوده و خيلى ها ضرورى مى باشد. فردى كه داراى هويت خاص ملى و فرهنگى است لزوماً از عزت نفس و اعتماد به نفس بالاى بر خوردار است چون كه خودش را مرتبط به يك كتله ى بزرگتر اجتماعى ميداند و در ضمير نا خود آگاهش يك امنيتى خاصى در اين زمينه نقش مى بندد كه اغلب باعث و متضمن ثابت بودن و استقرار شخصيت وى مى گردد. كارل يونگ از روان شناسان معروف كه نظريه هاى متعدد و معتبر علمى را مطرح كرده است معتقد بود كه داشته ها، مفاهيم و ميراث فرهنگى از جمله عوامل ناخود آگاهى است كه همانند سايه اى انسان را دنبال ميكند و چنانچه شخص از اين داشته ها و مفاهيم غافل باشد، سايه به همان اندازه غليظ تَر و مبهم تر مى باشد و شخص را وادار به انجام كار هاى مى دارد كه خودش نيز از سر منشا آن بى خبر است و يگانه راه نجات از اين سايه مبهم همانا آشنايى با فرهنگ و ادغام آن در زندگى روزمره شخص است.

و اما با در نظر داشت نقش عميق و سازنده اى كه هويت فرهنگى بالاى شخصيت و روان انسان دارد، يك مسأله بسيار مهم را نبايد از قلم انداخت كه آن عبارت است از بلا ها و اشكالالتى كه سرچشمه ى آن در افراط و يا هم ادراك غلط فرهنگ ها و يا هم وابستگى بيش از حد به فرهنگ غلط است. اگر يك فرد و يا يك اجتماع بيش از حد اعتدال به هويتى وابسته شود كه آن هويت متعلق به يك فرهنگى باشد عجين با مفكوره هاى فاسد، تعصبى، و يا هم ضد ارزش هاى خطرناك و يا اينكه از يك فرهنگ با ارزش و معتبر تا حدى پيروى كند و غرق در آن باشد كه فرهنگ ها و هويت ملت هاى ديگر را زير سوال برده و حتى به آنان بى احترامى كند كه در آن صورت داشتن همچون هويت ملى و فرهنگى قطعاً مشكل ساز براى شخص و جامعه خواهد شد.

در نتيجه، داشتن هويت ملى و فرهنگى از مقولاتى است كه دين مبين اسلام نه نتها مخالف آن نيست بلكه در راستاى حفظ و بقاى آن نيز كوشيده است. همچنان علم روانشناسى داشتن هويت متمايز فرهنگى را در سلامت روان انسان بار ها مطرح و ترغيب مى نمايد. اما وابستگى افراطى و بيش از حد به يك هويت ملى و فرهنگى (صرف نظر از خوب و يا بد بودن آن) باعث ايجاد اشكالات و خطر هاى فردى و اجتماعى خواهد شد كه در آن صورت نه دين مبين اسلام، نه علم روانشناسى و نه هم ساير علوم بشرى و اجتماعى آن را مورد تاييد قرار نخواهند داد.

 (دكتر شيبا رحيمى)